یه روز خیلی بد

ساعت 10 شب روز 5 خرداد شما سه ماه .هفده روز تون بود که من شما داشتیم با هم بازی میکردیم و من از شما فیلم میگرفتم یه دفعه بابایی اومد بلندت کنه که دستت بد صدا داد دنیا تو سرما خراب شد شما دادو فغان میزدی بعد ما شما رو سریع با خاله جون بردیم بیمارستان .مامان خیییییییییییییییییییییلب بد بود فیلمشو برات نگه میدارم مامان جون ما رو ببخش تو رو خدا..



خدایا دخترم همه زندگیمه از تمام بدیها حفظش کن
هنوزم وقتی یاد اون لحظه می افتم اشک تو چشمام میاد.
مدیسا جونم دوست دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه روز خیلی بد
